+ یکبار با دوستام دور هم نشسته بودیم و نمیدونم بحث سر چی بود که من گفتم: rdquo;من که عرضه انصراف دادن ندارم، کاش یجوری بشه که خودشون منو اخراج کنن از دانشگاه که راحت بشم !rdquo; به همین سوی چراغ قسم به دقیقه نکشید موبایلم زنگ خورد ! از آموزش گروهمون بود و بهم گفتن خانم خرابات نشین، به فلان علت برای شما از طرف دانشگاه نامه عدم اجازه ورود به بخش اومده و نباید برید بخش دیگه ! زنگ بزنید به دانشگاه ... !!! بعد من زنگ زدم دانشگاه و با مسول مربوطه صحبت کردم و اونم نه گذاشت و نه برداشت، گفت از نظر ما شما الان اخراجی :))))) البته مشکل یه پروسه اداری بود که حل شد و ما همچنان تو این خراب شده موندیم :/
یا مثلا من خیلی سال پیش یبار مسافرت اومده بودم همین شهری که الان هستم و اینقدر از سرسبزی و خلوت بودن و آرامشش خوشم اومده بود که همیشه میگفتم اگه قرار باشه یروزی جایی غیر از تهران زندگی کنم میرم اونجا ! و الان اونجام :|||
ینی میخوام بگم مواظب آرزوهاتون باشید. شاید همون لحظه که آرزو میکنید، مرغ آمین همون حوالی باشه و آرزوتون برآورده بشه :////
برچسب:
نویسنده: رها میرزایی