آغاز کنم نگارش - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 19:07
من که اهل نگارش نبوده و نیستم
1 - مواظب آرزوهایتان باشید - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 19:07
+ یکبار با دوستام دور هم نشسته بودیم و نمیدونم بحث سر چی بود که من گفتم: rdquo;من که عرضه انصراف دادن ندارم، کاش یجوری بشه که خودشون منو اخراج کنن از دانشگاه که راحت بشم !rdquo; به همین سوی چراغ قسم ب
2 - زنده ایم - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 19:07
+ همچنان زنده ایم ولی رمقی برای نوشتن باقی نیست ! + اصلاً نمیفهمم کی روز شب میشه، همینجوری روزها یکی بعد از دیگری دارن به سرعت برق و باد سپری میشن و همینکه میتونم در این بین فرصت نفس کشیدن داشته باشم
خدایا تا وقتی محتاج دیگران نشدیم زنده نگهمون دار :( - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 19:07
+ بعضی همراه مریضا هم هستن که عملاً دنبال کشتن مریضشون هستن. از پنهان کردنش هم هیچ ابایی ندارن. یک مریضی داشتیم که تو سن هستاد سالگی بدنبال یک سکته مغزی که براش پیش اومده بود دچار بی حرکتی و بعد از او
چه بلا تکلیفم ،وسط این بحران - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 19:07
باورت بشود یا نه ... روزی می رسد ... که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد برای نگاه کردنم .. خندیدنم .. و حتـــی اذیت کردنم .... برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی !! روزی خواهد رسید که در حس
یک نکته - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 19:07
كاش تولد من هم مي ماند براي بعد ، به كجاي دنيا بر مي خورد ؟!
چقدر ساده و سخت است بردن از یادت... - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 19:07
وقتی که می رفتی ... بهار بود تابستان که نیامدی ... پاییز شد پاییز که برنگشتی ... پاییز ماند زمستان که نیایی ... پاییز می ماند تو را به دل پاییزی ات فصل ها را به هم نریز پ.ن۱:حیات از این همه بودن بکاهدت چه کنی؟ به مرگ پا بدهی و نخواهدت چه کنی؟ تضاد، راحتی ام را نشانده در سختی چقدر جان سختی ؟ها ؟، چقد...
تو را به دل پاییزی ات ..فصل ها را به هم نریز - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 19:07
گیرم برایم سفالکسین بنویسی با عفونت روحم چه می کنی؟؟؟؟؟ پ.ن۱:روزی به تمام این بی قراری ها میخندی و ساده از کنارشان میگذری...!!! . این قشنگترین دروغیست که دیگران برای آرام کردنت به تو میگویند... پ.ن۲
چه انرژی عظیمی می خواهد کنترل اولین قطره اشک برای نچکیدن !!! - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 19:07
چــه دلمـــان بخــواهد چــه دلمـــان نخــواهد خـــدا يـك وقـــت هــايــي دلـــش نــمي خـــواهد مـــا چيــــزي را كــه دلمـــان مي خــــواهـد را داشتـــه باشيــــم . . . چــه دلمـــان بخــواهد چــه دل
برخورد قهری دولت با سپرده گذاری سودی مردم - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 19:07
این سوال چند مدتی است که ذهن مرا به خود مشغول داشته است و آنهم برخورد نا مهربانانه و بعضی دشمن شادکن دولت روحانی و هر از گاهی مجلس با پس اندازها و سپرده های سودی بانکها که توسط مردم به ودیعه گذاشته شد
به وبلاگ خود خوش امدید - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 16:06
با سلام.به دنیای لوکس بلاگ و وبلاگ جدید خود خوش آمدید.هم اکنون میتوانید از امکانات شگفت انگیز لوکس بلاگ استفاده نمایید و مطالب خود را ارسال نمایید.شما میتوانید قالب و محیط وبلاگ خود را از مدیریت وبلاگ تغییر دهید.با فعالیت در لوکس بلاگ هر روز منتظر مسابقات مختلف و جوایز ویژه باشید. در صورت نیاز به را...
روزهای من - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 3:06
آمار مطالب کل مطالب : 1کل نظرات : 1 آمار کاربران افراد آنلاین : 1تعداد اعضا : 0کاربران آنلاین آمار بازدید بازدید امروز : 1باردید دیروز : 1بازدید هفته : 7بازدید ماه : 17بازدید سال : 37بازدید کلی : 37
باران و گل - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 11:24
بچه بودم و فیروز رو نشون میدادن. دخلک یا طیر الوروار رو میخوند. عاشق غنچه ی گوشه ی موهاش بودم. سیاه سفید بود..اما فکر میکردم باید این رنگی باشه..هر وقت به این گلها نگاه میکنم یاد اون می افتم که می خوند تو رو خدا ای فاخته..طرف محبوبم برو و خبرش رو برام بیار.. بچه بودم و فیروز رو نشون میدادن. دخلک یا ...
نمی بخشم - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 11:24
فقط یک چیزی رو مطمئنم. دیگه نمی بخشم. بعد از اون عمل سختی که از سر گذروندم بعد از اون هشت ساعت تمام بیهوشی که ممکن بود به هوش نیام...چیزهایی در من عوض شده. روی شاد و زنده و شوخ و ..من سرجاشه. ..اما روی تنها و ترسیده و بی پناهم...روی سختی کشیده ی خسته ام هم هست..که نشونش نمیدمش اما خود همون رو، خودش ...
بغلم کن خسته ام - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 11:24
بداخلاق بود. با بن حرفش شده بود. هر وقت با بن حرف شون می شه جو خونه متشنج می شه و حالم می گیره. دیگه توانی برای این چیزا در من نیست. در خانه و خانواده ای پر از تنش بزرگ شدم. سال های اول ازدواجم کم از سال های زندگی ام در خانه ی پدرم نداشت..بعدش فراز و نشیب روحیه و ..ماجراها که داشتیم..همه ی این ها از...
مِشعَل فُگر و جزیره ی دیوانگان - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 11:23
میشل فوکو. به ذهنم رسید حالا. از خودم می پرسم میشل فوکو کیست و چه کرده و چه گفته؟ سال ها پیش در عنفوان جوانیِ بیهوده ام کسی به من گفته بود جزیره ی دیوانگانش را بخوان. نمی دانم اسم کتابش همین بود یا نه اما یک سری دیوانه گان داشت اسمش..تاریخ دیوانگی شاید. یک همچین چیزی...کشتیِ جنون؟ نمیدانم. هیچ وقت ن...
های هم قسمه او وعد... - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 11:23
امروز دلم خلاف می خواد. باید برم یه خلاف بکنم اما نمی دونم چی جوری..سیگار و چیزای دیگه که دیگه خلاف نیست. بچه تو قنداق می خوره آب داغ و پشتش سیگار می کشه و قلپ قلپ چیز میز می ده پایین. پس چی؟ زید؟ حوصله ندارم. هم شوهر دارم، هم کسی رو دوست ندارم اُ وقتی کسی رو دوست ندارم حوصله ندارم برم باش زید بشم و...
در مورد سوسک و سال و این جور چیزا - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 11:23
امروز زیاد حوصله ندارم. نمی دونم چرا. ناهار نپختم. بچه ها ناهار مدرسه خورده بودن. خودم تن ماهی سرد خوردم..خواستم بجوشونم حال نداشتم.. رفتم تو روشویی حموم دس و روم رو بشورم یه سوسک نی نی پرید رو انگشت بزرگه ی پام..حال نداشتم بکشمش. فقط پروندمش سمت چاه حمام..دوباره اومد رو پام و از ساقم رفت بالا...امر...
گربه خریدن و بهشتی که زیر پای من است و اینا.. - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 11:23
از وقت های خوب روز و کلا زندگیم....وقتیه که تو تخت خنک زیر لحاف خنک غلت می زنم و مجبور نیستم بلند شم. چون زنِ سال هستم نه دختر مامان و بابام...لحاف خنننننننننکککککککککککک... بعد نانا ظهر میاد با بوسه هاش... - ماما بیا به بابا بگیم گربه بخره...همون که تو دوس داشتی.. - نمی خره..برو بذار بخوابم باز.. -...
الدوده و الجن - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 11:23
دارم لباس پهن می کنم رو طناب تو حیاط..که بوسی عین جن احضار شده سر می رسه.. از رو دیوار نگام می کنه..زل زده بم. چی می خواد..بابا برو بخواب تو هم بدتر از من شب زنده داری که...مرد نداری بخواد شب پیشش بخوابی؟ بش گفتم: ها بوسی؟ چته؟ می گن جن دارین شما...چیزی نمی گه..شکمش رو نگاه می کنم...حامله اس باز. - ...

برچسب‌های مرتبط

باران و گل | عکس باران و گل | باران کوثری و فراهانی | نمی بخشم تورا | نمی بخشم | نمی بخشمت اما فراموشت میکنم | بغل کن خستگی هامو | هاي هم قسمه ونصيب | اغنيه هاي هم قسمه ونصيب | در مورد سوسک