نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم،
که:دریا، جد تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرده...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم،
که:گل در عقد زنبور است،
اما یک طرف سودای بلبل؛
یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم، خوب میدانم،
که:اینجا جمعه بازار است و دیدم
عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم،
که:دریا، جد تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرده...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم،
که:گل در عقد زنبور است،
اما یک طرف سودای بلبل؛
یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم، خوب میدانم،
که:اینجا جمعه بازار است و دیدم
عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم:
در اینجا قدر مردم را به زر اندازه میگیرند...
نیا باران
پشیمان میشوی از آمدن؛
زمین جای قشنگی نیست؛
در ناودان ها گیر خواهی کرد...
نیا باران
در اینجا قدر نشناسند مردم؛
در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند...
نیا باران زمین جای قشنگی نیست
من از اهل زمینم خوب میدانم
درختان با تمام حجب و شرم خویش
درون خاک پنهان پلید خویش را پنهان نموده
سر به خوش رویی به سوی آسمان بردند.
نیا باران زمین جای قشنگی نیست
من از اهل زمینم خوب میدانم
که جوی آب ...
این یکتا رو، تن صاف و بی کینه
و این آیینه ی احساس
به هر گل می رسد در راه دلش را می برد با این صدای خنده انگیزش
و گل را می کند وابسته با چشمان براق و سحر خیزش.
نیا باران زمین جای قشنگی نیست
من از اهل زمینم خوب میدانم
که دریا می خورد باران
زمین هم می خورد باران و می رویاند
این هرزه علف ها تا مزارع را کند ویران.
نیا باران...
نیا باران...
برچسب: نیا باران زمین جای قشنگی نیست,نيا باران عاشقانه اش نكن,نیا باران,
نویسنده: رها میرزایی
تاريخ: چهارشنبه
1 دی
1395 ساعت: 11:23