روزهای من

متن مرتبط با «نيا باران عاشقانه اش نكن» در سایت روزهای من نوشته شده است

1 - مواظب آرزوهایتان باشید

  • نیلوبلاگ

    + یکبار با دوستام دور هم نشسته بودیم و نمیدونم بحث سر چی بود که من گفتم: rdquo;من که عرضه انصراف دادن ندارم، کاش یجوری بشه که خودشون منو اخراج کنن از دانشگاه که راحت بشم !rdquo; به همین سوی چراغ قسم ب...

    ادامه مطلب
  • چه انرژی عظیمی می خواهد کنترل اولین قطره اشک برای نچکیدن !!!

  • نیلوبلاگ

    چــه دلمـــان بخــواهد چــه دلمـــان نخــواهد خـــدا يـك وقـــت هــايــي دلـــش نــمي خـــواهد مـــا چيــــزي را كــه دلمـــان مي خــــواهـد را داشتـــه باشيــــم . . . چــه دلمـــان بخــواهد چــه دل...

    ادامه مطلب
  • باران و گل

  • نیلوبلاگ

    بچه بودم و فیروز رو نشون میدادن. دخلک یا طیر الوروار رو میخوند. عاشق غنچه ی گوشه ی موهاش بودم. سیاه سفید بود..اما فکر میکردم باید این رنگی باشه..هر وقت به این گلها نگاه میکنم یاد اون می افتم که می خوند تو رو خدا ای فاخته..طرف محبوبم برو و خبرش رو برام بیار.. بچه بودم و فیروز رو نشون میدادن. دخلک یا طیر الوروار رو میخوند. عاشق غنچه ی گوشه ی موهاش بودم. سیاه سفید بود..اما فکر میکردم باید این رنگی باشه..هر وقت به این گلها نگاه میکنم یاد اون می افتم که می خوند تو رو خدا ای فاخته..طرف محبوبم برو و خبرش رو برام بیار.. ...

    ادامه مطلب
  • نیا باران

  • نیلوبلاگ

    نیا باران زمین جای قشنگی نیست؛ من از جنس زمینم خوب میدانم، که:دریا، جد تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرده... نیا باران زمین جای قشنگی نیست؛ من از جنس زمینم خوب میدانم، که:گل در عقد زنبور است، اما یک طرف سودای بلبل؛ یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد... نیا باران زمین جای قشنگی نیست؛ من از جنس زمینم، خوب میدانم، که:اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند... نیا باران زمین جای قشنگی نیست؛ من از جنس زمینم خوب میدانم، که:دریا، جد تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرده... نیا باران زمین جای قشنگی نیست؛ من از جنس زمینم خوب میدانم، که:گل در عقد زنبور است، اما یک طرف سودای بلبل؛ یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد....

    ادامه مطلب
  • زمانی به وقت شق کردن و به اسم دوست داشتن

  • نیلوبلاگ

    تمام روزهای گذشته احساس می کردم توی جایی می افتم...غرق می شوم...سر می خورم...سنگین..انگار هر چه بیشتر می افتادم..و فرو می رفتم..دستم به در و دیوار جایی که درش می افتادم می گرفت و چیزهایی از اطراف به من آویزان می شد ...اضافه می شد به حجمم...و سنگین تر می افتادم. حرفم نیامد. نمی آمد. حالا هم نمی آید. امروز مجبور کردم خودم را به نوشتن. دیروز به خودم آمدم و دیدم کتاب ها را چیدم دورم توی حیاط..بدنم سمت کبریت متمایل بود...این طور زبان بدنم را می فهمم...حتی وقتی کمی سمت طرفی متمایل است می دانم چه اش است...کبریت توی آب چکان بالای کابینت توی حیاط است... به اش فکر نمی کردم، اما می دانستم که آن جا هست...بدنم ناخودآگاه طرفش برمی گشت. ته اش؟ نیاز به سوزاندن. چرا کتاب؟ خب معلوم است: دانش. اگر نمی خواندم...

    ادامه مطلب
  • کاش من مادر خودم بودم

  • نیلوبلاگ

    نانا ظهر با گریه آمد. یعنی داشتم لیوان زنجبیل و دارچینم را می خوردم که صدای گریه شنیدم. ندویدم ببینم چی شده. همان جا که بودم ماندم تا پدرش در را باز کرد و با چشم و ابرو گفت که دنبالش را نگیرم. بن هم خودش را انداخت وسط که ببیند چی شده و بعدا برای نانا دست بگیرد و اذیتش کند که با تشر پدرش عقب نشست. در این مورد ناراحت نبودم که بن را دور کرده. چون بن موجود موذی و زیر زیری ای هم هست. یک جوری نانا را تحت سلطه ی خودش می گیرد و نانا همیشه نگران قضاوت و نظر بن هست در مورد خودش.بن عقب نشست یعنی برگشت توی اتاقش و می دانستم نرفته. پدرش هم. رفت دید دم در ایستاده. فرستادش عقب تر و نانانیامد. سال نزدیک تر شد.یک جرعه دارچین زنجبیل خوردم.- مثل این که خودش رو خیس کرده.توی دلم گفتم همین؟ و خنده ام گرفت. خوب فک...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    باران و گل | عکس باران و گل | باران کوثری و فراهانی | نیا باران زمین جای قشنگی نیست | نيا باران عاشقانه اش نكن | نیا باران |