روزهای من

متن مرتبط با «حواست به من نیست» در سایت روزهای من نوشته شده است

تو را به دل پاییزی ات ..فصل ها را به هم نریز

  • نیلوبلاگ

    گیرم برایم سفالکسین بنویسی با عفونت روحم چه می کنی؟؟؟؟؟ پ.ن۱:روزی به تمام این بی قراری ها میخندی و ساده از کنارشان میگذری...!!! . این قشنگترین دروغیست که دیگران برای آرام کردنت به تو میگویند... پ.ن۲...

    ادامه مطلب
  • به وبلاگ خود خوش امدید

  • نیلوبلاگ

    با سلام.به دنیای لوکس بلاگ و وبلاگ جدید خود خوش آمدید.هم اکنون میتوانید از امکانات شگفت انگیز لوکس بلاگ استفاده نمایید و مطالب خود را ارسال نمایید.شما میتوانید قالب و محیط وبلاگ خود را از مدیریت وبلاگ تغییر دهید.با فعالیت در لوکس بلاگ هر روز منتظر مسابقات مختلف و جوایز ویژه باشید. در صورت نیاز به راهنمایی و پشتیبانی از قسمت مدیریت با ما در ارتباط باشید.برای حفظ زیبابی وبلاگ خود میتوانید این پیام...

    ادامه مطلب
  • روزهای من

  • نیلوبلاگ

    آمار مطالب کل مطالب : 1کل نظرات : 1 آمار کاربران افراد آنلاین : 1تعداد اعضا : 0کاربران آنلاین آمار بازدید بازدید امروز : 1باردید دیروز : 1بازدید هفته : 7بازدید ماه : 17بازدید سال : 37بازدید کلی : 37...

    ادامه مطلب
  • گربه خریدن و بهشتی که زیر پای من است و اینا..

  • نیلوبلاگ

    از وقت های خوب روز و کلا زندگیم....وقتیه که تو تخت خنک زیر لحاف خنک غلت می زنم و مجبور نیستم بلند شم. چون زنِ سال هستم نه دختر مامان و بابام...لحاف خنننننننننکککککککککککک... بعد نانا ظهر میاد با بوسه هاش... - ماما بیا به بابا بگیم گربه بخره...همون که تو دوس داشتی.. - نمی خره..برو بذار بخوابم باز.. - ماما تو گربه امی..میاد زیر لحافم..من به بابا گفتم آنجلو گربه داره بابا گف آنجلو که نمی خواد نماز بخونه دورش می کنم.... - خو باشه بخرید... با خنده می گه: گربه ها بچه هاشون رو می زنن...گربه باید نرم و چاق باشه ..مثل مامانا... می گم برو بذار بخوابم... یه ترانه اختراع کرده: امی بزونه و آنه گلو...ولک من مادرتم..بهشت زیر پامه اُ بم می گی بزون؟ صدگ مَتستحین. خو چرا؟ -مامانم گربه اس و من گِلو. باید به م...

    ادامه مطلب
  • حواست به من

  • نیلوبلاگ

    حواست به من بوده و هست اما یه وقت ها حواسم ازت پرت میشه با این که تو خورشید و دادی به دنیا یه وقتایی سردم ولی نه همیشه مثل کوه پشت منی هر دقیقه به جز تو کسی تکیه گاهم نبوده تو بالاتر از قله های زمینی به تو فکر کردن شبیه صعوده همین که حواست به من هست خوبه همین خوبه که تو منو دوست داری همه میرن از زندگیه من اما محاله تو یک روز تنهام بزاری روزایی که از زندگی سیر میشم میشینم یه گوشه به یادت میوفتم تو میدونی که چی گذشته به حالم من از حس و حالم به هیشکی نگفتم کی میدونه که چه قدر گریه کردم فقط چشم تو اشک چشمامو دیده حواست به من بوده و هست اما یه وقت ها حواسم ازت پرت میشه با این که تو خورشید و دادی به دنیا یه وقتایی سردم ولی نه همیشه مثل کوه پشت منی هر دقیقه به جز تو کسی تکیه گ...

    ادامه مطلب
  • بارونی که شبیه من بود

  • نیلوبلاگ

    بارون میاد،نم نم و یه دست رومانتیک نیست، به درد این نمی خوره دست عشق نکبتتو بگیری ببریش یه گوری یه عنی بخورین... تند و شرشر و شدید هم نیست که آدم دلش بگیره یا بشه توش در حالی که بارون و اشک رو صورتت قاطی شده یه احمقو ترک کنی و زار بزنی بابت حماقتت... از صبح داره بارون میاد، دونه هاش پراکنده اس،همراه باد...یه جوریه،آدم دلش میسوزه براش،هیچ حس خاصی ایجاد نمیکنه،مثل منه،تخــمیه ... ببخشید....

    ادامه مطلب
  • زمانی به وقت شق کردن و به اسم دوست داشتن

  • نیلوبلاگ

    تمام روزهای گذشته احساس می کردم توی جایی می افتم...غرق می شوم...سر می خورم...سنگین..انگار هر چه بیشتر می افتادم..و فرو می رفتم..دستم به در و دیوار جایی که درش می افتادم می گرفت و چیزهایی از اطراف به من آویزان می شد ...اضافه می شد به حجمم...و سنگین تر می افتادم. حرفم نیامد. نمی آمد. حالا هم نمی آید. امروز مجبور کردم خودم را به نوشتن. دیروز به خودم آمدم و دیدم کتاب ها را چیدم دورم توی حیاط..بدنم سمت کبریت متمایل بود...این طور زبان بدنم را می فهمم...حتی وقتی کمی سمت طرفی متمایل است می دانم چه اش است...کبریت توی آب چکان بالای کابینت توی حیاط است... به اش فکر نمی کردم، اما می دانستم که آن جا هست...بدنم ناخودآگاه طرفش برمی گشت. ته اش؟ نیاز به سوزاندن. چرا کتاب؟ خب معلوم است: دانش. اگر نمی خواندم...

    ادامه مطلب
  • نامحرمانی که به دل راه ندارند

  • نیلوبلاگ

    نشسته بودند گوشه ای روبروی کارون..کارونی که این روزها عرب ها با لباس عربی و لرها با لباس لری مقوا دست می گیرند و به زبان محلی روی مقواها می نویسند آبش را نبرید و از این شعارها.سیگار اِسی سبز می کشید زن و مرد بهمن. گوشی زن گُلی یا حلو امنین الله جابک می خواند. از ناظم الغزالی. سرد بود. سرد شده بود. مرد با زن از لزوم نوشتن می گفت. این که باید بنویسد. باید بلد باشد مدیریت کند. باید بتواند..و تازه اگر هم نتواند خودش را ملامت نکند.آدم هایی مثل او و زن با آن گذشته ی مشترک چه توقع سختی از خود دارند و چقدر سنگ دلند نسبت به خودشان...هی ملامت ..هی سرزنش خود..هی..فقط کس دیگری را بگذار توی آن گذشته و بعد برو سر قبرش.ببین اصلا زنده می ماند؟..چرا زن نمی خواهد باور کند که در نوع خود بهترین است. زن فاصله را...

    ادامه مطلب
  • کاش من مادر خودم بودم

  • نیلوبلاگ

    نانا ظهر با گریه آمد. یعنی داشتم لیوان زنجبیل و دارچینم را می خوردم که صدای گریه شنیدم. ندویدم ببینم چی شده. همان جا که بودم ماندم تا پدرش در را باز کرد و با چشم و ابرو گفت که دنبالش را نگیرم. بن هم خودش را انداخت وسط که ببیند چی شده و بعدا برای نانا دست بگیرد و اذیتش کند که با تشر پدرش عقب نشست. در این مورد ناراحت نبودم که بن را دور کرده. چون بن موجود موذی و زیر زیری ای هم هست. یک جوری نانا را تحت سلطه ی خودش می گیرد و نانا همیشه نگران قضاوت و نظر بن هست در مورد خودش.بن عقب نشست یعنی برگشت توی اتاقش و می دانستم نرفته. پدرش هم. رفت دید دم در ایستاده. فرستادش عقب تر و نانانیامد. سال نزدیک تر شد.یک جرعه دارچین زنجبیل خوردم.- مثل این که خودش رو خیس کرده.توی دلم گفتم همین؟ و خنده ام گرفت. خوب فک...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    خرید گربه وحشی | خرید گربه و سگ | خرید گربه وارداتی | حواست به من بود و هست | حواست به من نیست | حواست به منم باشه |