روزهای من

متن مرتبط با «در مورد سوسک ها» در سایت روزهای من نوشته شده است

1 - مواظب آرزوهایتان باشید

  • نیلوبلاگ

    + یکبار با دوستام دور هم نشسته بودیم و نمیدونم بحث سر چی بود که من گفتم: rdquo;من که عرضه انصراف دادن ندارم، کاش یجوری بشه که خودشون منو اخراج کنن از دانشگاه که راحت بشم !rdquo; به همین سوی چراغ قسم ب...

    ادامه مطلب
  • چقدر ساده و سخت است بردن از یادت...

  • نیلوبلاگ

    وقتی که می رفتی ... بهار بود تابستان که نیامدی ... پاییز شد پاییز که برنگشتی ... پاییز ماند زمستان که نیایی ... پاییز می ماند تو را به دل پاییزی ات فصل ها را به هم نریز پ.ن۱:حیات از این همه بودن بکاهدت چه کنی؟ به مرگ پا بدهی و نخواهدت چه کنی؟ تضاد، راحتی ام را نشانده در سختی چقدر جان سختی ؟ها ؟، چقدر بدبختی؟ پ.ن۲:مهم نیستی دیگر آنقدر که زمان رفتنت را هم فراموش کردم ...!!...

    ادامه مطلب
  • تو را به دل پاییزی ات ..فصل ها را به هم نریز

  • نیلوبلاگ

    گیرم برایم سفالکسین بنویسی با عفونت روحم چه می کنی؟؟؟؟؟ پ.ن۱:روزی به تمام این بی قراری ها میخندی و ساده از کنارشان میگذری...!!! . این قشنگترین دروغیست که دیگران برای آرام کردنت به تو میگویند... پ.ن۲...

    ادامه مطلب
  • روزهای من

  • نیلوبلاگ

    آمار مطالب کل مطالب : 1کل نظرات : 1 آمار کاربران افراد آنلاین : 1تعداد اعضا : 0کاربران آنلاین آمار بازدید بازدید امروز : 1باردید دیروز : 1بازدید هفته : 7بازدید ماه : 17بازدید سال : 37بازدید کلی : 37...

    ادامه مطلب
  • های هم قسمه او وعد...

  • نیلوبلاگ

    امروز دلم خلاف می خواد. باید برم یه خلاف بکنم اما نمی دونم چی جوری..سیگار و چیزای دیگه که دیگه خلاف نیست. بچه تو قنداق می خوره آب داغ و پشتش سیگار می کشه و قلپ قلپ چیز میز می ده پایین. پس چی؟ زید؟ حوصله ندارم. هم شوهر دارم، هم کسی رو دوست ندارم اُ وقتی کسی رو دوست ندارم حوصله ندارم برم باش زید بشم و برم دیدنش یا چی..چَت مَت؟ اینم همین طور.. تلفنی حرف زدن با جنس مخالف؟ رو موودش نیستم. برای حرف زدن با جنس مخالف چند گزینه لازمه: دوسش داشته باشی که ندارم دلت بخواد در مورد کتاب و اینا حرف بزنی که دلم نمی خواد حرف بزنم در این مورد امروز در مورد موسیقی یا خاطرات یا چی..اونم همین طور بخوای اذیتش کنی یا فحشش بدی..اونم نمی خوام.. پس چی؟ می خوام چیزای هیجان انگیز فرارکُنی داشته باشم امروز...اما وقتی ب...

    ادامه مطلب
  • در مورد سوسک و سال و این جور چیزا

  • نیلوبلاگ

    امروز زیاد حوصله ندارم. نمی دونم چرا. ناهار نپختم. بچه ها ناهار مدرسه خورده بودن. خودم تن ماهی سرد خوردم..خواستم بجوشونم حال نداشتم.. رفتم تو روشویی حموم دس و روم رو بشورم یه سوسک نی نی پرید رو انگشت بزرگه ی پام..حال نداشتم بکشمش. فقط پروندمش سمت چاه حمام..دوباره اومد رو پام و از ساقم رفت بالا...امروز رو موود کشتار نیستم...فقط با همون ساق رفتم تا چاه حمام پریدم تو هوا تا افتاد و بش هم گفتم بیاد باز، ممکنه بکشمش...نمی دونم فهمید یا نه ولی نیومد. به سال زنگ زدم و بش گفتم بام مهربون باشه امروز حوصله ندارم. گفت ابوعلی پیششه(راننده) و نمی تونه مهربون باشه. اما به من گفت سالاری. خو من نمی خوام سالار باشم امروز. ...

    ادامه مطلب
  • درز کردن دلهای شکسته

  • نیلوبلاگ

    نشسته بودم روی تخت.درز باز شده ی پاچه ی شلوار سبزآبیِ مدرسه ی نانا را می دوختم. باز شده بود. سعی می کردم زیگزاگ های یک دست و کوچولو بزنم که دیده نشود.کجا اولین باز زیگزاگ یاد گرفتم؟ چهارم دبستان. پیشِ مُلایه مَکیه. که قرآن و خیاطی به بچه lrm;ها یاد می داد. پیردختر اشرافی ایی بود که به اشرافِ عرب کوتِ الشیخ خرمشهر می رسید نسبش. یک جور شیخ زاده گی و مکنت داشت. همان سال ها لباس های دکولته یا بند ضربه دری می پوشید با کفش های پاشنه دار ...قرآن که می خواست یاد بدهد به بچه های جنگ زده شال نازک حریری می انداخت روی سرش و من را می فرستاد برایش وینستون قرمز بخرم.زنی بود آن جا به فامیل شیرازی اولین بار که رفتم. گفته بود این زیگزاگ برای لباس های خیلی گرونه. لباس های سه هزارتومانی. لابد سه هزار تومان خی...

    ادامه مطلب
  • غلط کردمهای تکراری

  • نیلوبلاگ

    سرش روی دستم بود. کمی طول کشید که بیشتر ببینمش. اولش فقط نگاهش می کردم. بود؛ وجود نداشت. موهایش که زبر و سیاه و خشک بودند. دماغ و دهانش که جنوبی بودند. جزئیات چهره ی لاغرش.پیشانی اش روی پشت دستم. صورتش را بلند می کرد به من نگاه می کرد که با یک دست درز باز شده ی آن یکی پاچه را می دوختم..پدرخوانده ی یک را می دیدم هم. رسیده بود آن جا که دوست دارم . وقتی پدرخوانده با دخترش می رقصد. روزِ عروسی. نگاه می کردم.خاموشش کرد.- به من نگاه کن. نگاهش کردم. حتی چشم هایم را مالیدم که خوب و بهتر ببینمش. بود..یک حجم. یک جسم لاغر. همان همیشگی که ممکن بود روزی نباشد، یعنی در واقع، حتما روزی نخواهد بود و من همه ی این قهر و گریه و فلان و بهمان ها را به یاد نخواهم آورد و برای خوبی هایش گریه خواهم کرد.اما همین بود. ...

    ادامه مطلب
  • کاش من مادر خودم بودم

  • نیلوبلاگ

    نانا ظهر با گریه آمد. یعنی داشتم لیوان زنجبیل و دارچینم را می خوردم که صدای گریه شنیدم. ندویدم ببینم چی شده. همان جا که بودم ماندم تا پدرش در را باز کرد و با چشم و ابرو گفت که دنبالش را نگیرم. بن هم خودش را انداخت وسط که ببیند چی شده و بعدا برای نانا دست بگیرد و اذیتش کند که با تشر پدرش عقب نشست. در این مورد ناراحت نبودم که بن را دور کرده. چون بن موجود موذی و زیر زیری ای هم هست. یک جوری نانا را تحت سلطه ی خودش می گیرد و نانا همیشه نگران قضاوت و نظر بن هست در مورد خودش.بن عقب نشست یعنی برگشت توی اتاقش و می دانستم نرفته. پدرش هم. رفت دید دم در ایستاده. فرستادش عقب تر و نانانیامد. سال نزدیک تر شد.یک جرعه دارچین زنجبیل خوردم.- مثل این که خودش رو خیس کرده.توی دلم گفتم همین؟ و خنده ام گرفت. خوب فک...

    ادامه مطلب
  • قهقه های نامرئی

  • نیلوبلاگ

    شب بود که سال شروع کرد تعریف کردن که به نظرش نانا زنگ آخر خودش را خیس کرده. گفت که یاد آن داستان دوم دبستان من افتاده که برایش گفته بودم زمانی و چقدر جالب که مادر و دختر هر دو خود را خیس کرده بودند.خوب خودم هم دستشویی نَروی قهاری هستم و بودم در نوع خودم.برای خودش حرف می زد و من به جلو نگاه می کردم. خودش می گفت،می خندید، حدس هایش را رو می کردو...بعد یادش آمد که ای وای نکند نانا بیدار است.رفت و صدای نانا آمد:چرا داشتی در مورد من حرف می زدی و به من می خنیدی بابا؟ مِن و مِن سال هم: نه بابامن فقط داشتم..داشتم. -نانا بیا. صدایش کردم. آمد.- تو کلاس شاشیدی؟ تمام ایده های روانشناسانه و تربیتی سال پر کشید. یا چشم های گرد و غیرمنتظره به هر دومان نگاه کرد. -آره. -خوب کردی. نانا خندید. -جدی می گم. ولی ب...

    ادامه مطلب
  • تمیزی روح جاها

  • نیلوبلاگ

    خانه را که تمیز می کنم انگار در و دیوارش به من نزدیک تر می شود. گرمای امنیت آور بازوانش را دور خودم حس می کنم.خانه را تمیز می کنم و به چیز دیگری فکر نمی کنم.همیشه تمیزی و تمیز کردن را دوست داشته ام.همیشه آماده ام جایی را تمیز کنم. بچینم. جارو کنم. گردش را بگیرم.احساس می کنم روح جاها را می توانم بتکانم..سبکش کنم و خوشبو....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    هاي هم قسمه ونصيب | اغنيه هاي هم قسمه ونصيب | در مورد سوسک | در مورد سوسک ها | تحقیق در مورد سوسک |